اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه.
به یاد شهید حسن باقری(1)با عرض معذرت از دوستان و به دلایلی موقتا از نوشتن درباره وزیر محترم اطلاعات آقای مصلحی منصرف شدم. اگر لازم باشد بعدا به ایشان می پردازم.
شهید غلامحسین افشردی(با نام مستعار حسن باقری) از رزمندگانی است که من به شدت شیفته او هستم.

همه آنهایی که در سال های ابتدایی جنگ درگیر بوده اند شهید باقری را می شناسند. و همه آنهایی که بعدها تاریخ جنگ ما را بخوانند به احترام ایشان کلاه خویش را از سر بر می دارند. شهید حسن باقری یک اعجوبه به تمام معنا بود.
شهید باقری در سال 1355 پس از گرفتن دیپلم تجربی در رشته کشاورزی دانشگاه ارومیه قبول می شود اما ظاهرا ادامه نداده و به سربازی می رود. او بعد از انقلاب در سال 1358 دیپلم ادبی می گیرد و سپس دوباره در امتحان وررودی دانشگاهها شرکت کرد و با رتبه ۱۰۴ در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول شد. البته اینبار نیز درس را نیمه تمام گذاشته و برای یاری امام خویش به جبهه های جنوب شتافت.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C
http://rajanews.com/detail.asp?id=43802
ایشان در سن 24 یا 25 سالگی عملیات بیت المقدس
را طراحی می کند و در سن 26 یا 27 سالگی به شهادت می رسد. در جایی خواندم
که طرح اولیه فتح فاو نیز از ایشان است. طرحی که 3 سال پس از شهادتش تکمیل و
اجرا می شود.
در مورد این شهید کتاب ها می توان نوشت و آثار هنری فراوان می توان ساخت.

ملاقات شهید باقری و جمعی از رزمندگان با ولی خدا آیت الله بهاءالدینی
یک سال پیش کتابی با نام چذابه خواندم. این کتاب خاطرات سردار فتح الله جعفری از عملیات فتح بستان، پاتک عراق برای بازپس گیری بستان و نبرد سنگین دفاع از بستان در چذابه بود. این عملیات بعد از شکستن محاصره آبادان و پیش از عملیات های فتح المبین و فتح خرمشهر می باشد. جای جای کتاب مملو از ویژگی های منحصر به فرد و قدرت نمایی های شهید باقری بود. قسمت هایی از این کتاب که در مورد این شهید عزیز است را برای آشنایی با ایشان می آورم.
- وقتی از دارخوین به گلف(مقر فرماندهی سپاه)
برگشتم خواستم داخل شوم. دیدم همه را تفتیش می کنند.مسئول انتظامات از
نیروهای اصفهان بود. او را از قبل می شناختم. ... پرسیدم می گردی؟ گفت بله
وقتی هاشمی نژاد را به شهادت برسانند از کجا معلوم که جان برادر رشید و حسن
باقری در خطر نباشد.(صفحه 11)
- وقتی که برادر حسن باقری و برادر رشید به دارخوین آمدند مطرح شد که از وسایل زرهی غنیمتی استفاده کنیم. ... برادر حسن باقری دنبال این بود که سازمان های جدید را در جنگ راه اندازی کند. او مهندسی، مخابرات، بهداری، اطلاعات و عملیات و تخریب را فعال کرده بود. او از من پرسید: آیا با تانک و نفربر آشنایی داری؟
- به گلف دعوت شدم تا راجع به این
موضوع(تشکیل واحد های زرهی سپاه) صحبت داشته باشیم. ... رفتم داخل یک
راهروی 10 متری که تا انتها امتداد داشت. در سمت چپ راهرو دو اتاق بزرگ و
یک اتاق کوچک و باریک و یک اتاق بیسیم(جمعا چهار اتاق)قرار داشت. اتاق اول
اتاق حسن بود. بعدها فهمیدم هیچکس به جز تیم طراحی عملیات ها به آن اتاق
تردد نمی کنند. اتاق مورد نظر با پرده ای سفید به دو بخش تقسیم شده بود.در
قسمت جلو یک میز بود و یک نفر پشت آن پیام های سری را تایپ می کرد. آن پرده
سفید نمی گذاشت قسمت دوم اتاق را ببینی. بعدها توانستم آن قسمت اتاق را
ببینم. دور تا دور آنجا پر از نقشه بود. روی نقشه ها پرده کشیده بودند. و
هر نقشه چند کالک داشت که وضعیت های مختلف روی آن ترسیم شده بود: محل
استقرار نیروهای خودی، و دشمن، جو و زمین، توپخانه ها، مراکز فرماندهی و
... .اتاق بعدی در همه سمت اتاق جنگ بود.(صفحه 14)
- اولین بار بود که به اتاق جنگ می رفتم.نشستیم و برادر حسن شروع به صحبت کرد تا مرا نسبت به موضوع(تشکیل واحدهای زرهی سپاه)توجیه کند. برایش احترام قائل بودم. جذابیت، قاطعیت، و تن صدایش که گیرا بود توجه ام را جلب کرد. متوجه شدم که از کارایی نفربر خوب می داند. درباره کارایی تجهیزات ارتش بعث هم خوب می دانست. روی مناطق عملیاتی خوب و دقیق کار کرده بود. فکر کردم وقت او را گرفته ام. ... آن چنان مجذوب حرف هایش بودم که نمی خواستم حتی نفسم مزاحم شنیدنم شود. او درباره رمل، باتلاق، آموزش پرسنل، روند جنگ، قدرت و توانایی دشمن، و معنویت جنگ صحبت کرد. ... متوجه شدم شاید چند بار در عمق مواضع دشمن به شناسایی رفته است. اطلاعات او درباره مناطق عملیاتی آینده وسیع و جامع بود.(صفحه 15)
- حضور برادر حسن در مقابله با دشمن و شناسایی و تحقیق در عمق دشمن، به نحوی بود که دشمن را از خودشان بهتر می شناخت. او عراقی ها را به نحوی شناخت که همه پیش بینی هایش تحقق یافت و حرکات و فعالیت های آنها را از قبل پبش بینی می کرد.(صفحه19 )
- برای اطلاع دقیق ار منطقه و وضع دشمن بولتن های خبری که نتیجه زحمات و تلاش برادر حسن باقری بود و از گلف می آمد، می خواندم. بولتن ها دقیق بودند و مناطق به خوبی معرفی می شدند. ... برادر حسن هر 24 ساعت یکبار آخرین وضعیت دشمن را کنترل می کرد. (صفحه 26)
- حسن باقری گزارشی 14 صفحه ای در مورد عملیات امام علی(ع) در تپه های الله اکبر نوشته بود. این موفقترین عملیات مشترک ارتش، سپاه و نیروهای نامنظم در 8 ماه ابتدایی جنگ بود. برادر حسن در گزارش این عملیات نوشته بود: این جنگ فرصت های طلایی بسیاری جهت رشد استعدادها به ما داده است. نیرو های ما با توجه به بعد انقلابی که دارند و چشم و گوش بسته تابع قانون های از خارج آمده نیستند، می توانند از قالب های پیش ساخته خارج شوند و با فکر سازنده خویش روش هایی ابداع کنند که دشمن نخواهد توانست به سادگی به دفاع در مقابل آن برخیزد.(صفحه 28)
-گزارش بازدید از منطقه چذابه(منطقه عملیاتی
آینده برای آزادسازی بستان) را برای استفاده از نیروهای زرهی به برادر حسن
باقری ارائه دادم. فکر می کردم گزارشم کامل است. متوجه شدم که اطلاعاتش
خیلی بیشتر و دقیق تر از من است. بعد از گزارش از من پرسید: چرا شب در
منطقه نماندی؟ مگر قرار نیست عملیات در شب انجام شود؟ وضعیت مهتاب، خط
پدافند و منطقه اشغالی چگونه است؟ عملیات در تاریکی محض است یا در روشنایی
مهتاب؟ نیروهای دشمن در شب فعال هستند یا در روز؟ ترددهای دشمن چطور؟
تیربارها در شب ها کار می کنند یا نه؟ چند منور در شب می زنند و کجا؟ روحیه
فرمانده دشمن چگونه است؟آیا فرمانده تیپ 26 زرهی دشمن را می شناسی؟فرمانده
گردان های دشمن را چطور؟ استعداد گردان های تانک دشمن در منطقه چقدر است و
در کجا مستقر هستند؟ فکر کرده ای که چگونه با دشمنی که نمی شناسی می خواهی
بجنگی؟ چند راه مواصلاتی تا تپه های الله اکبر(جبهه خودی) دارید؟ از جاده
های عقبه مطمئن هستید؟ در رمل وقتی در شب حرکت می کنید صدای پایتان تا چند
متری شنیده می شود؟صدای یک خودرو،تانک یا نفربر روشن تا کجا شنیده می
شود؟چند راهکار دارید؟ اگر در تپه های رملی گم شدید چه می کنید؟ اگر
نیروهای شناسایی اسیر شدند چه می گویند؟ محل استقرار گردان تانک علی(گردان
دشمن) کجاست؟ فرمانده اش کیست؟ احتیاط دشمن کدام است؟ از فرمانده تیپ 26
زرهی سرهنگ طارق فیزی الهزاع چه می دانی؟ و سوال های دیگر. من که فکر می
کردم شناسایی ام کامل است و کلی حرف برای گفتن دارم خجالت کشیدم. چشم هایم
نقشه ها را تار می دید و نمی دانستم چه کنم. تازه حمام رفته بودم و موهایم
تمییز بود و برق می زد. لباس تمییز هم پوشیده بودم. البته این برای او
خوشایند بود.همیشه سفارش می کرد تمییز باشیم.(صفحه )32
- شهید باقری در باره عراق و اینکه ایران یک تاریخ چند هزار ساله دارد صحبت کرد. ... علاوه بر بولتن سخنانش نیز برفرماندهان تاثیر داشت. هرچه می گفت جدید، جذاب و قابل اجرا بود. از همه مهمتر به بعد معنوی کارها توجه داشت. او فرماندهان را فعال می کرد که خودشان فکر کنند، طرح تهیه کنند و درگیر شوند. او جستجو می کرد تا استعدادها را شناسایی کند. همه اسامی را به یاد داشت. حتی حرف هایی که می زدی فراموش نمی کرد. برای اثبات مسائل از گفته های خود افراد استفاده می کرد. ... آنشب ماندم. صبح از گلف خارج شدم و به طرف دارخوین حرکت کردم.(صفحه 34)
ادامه دارد ...

برچسبها: حسن باقری, خرمشهر, اعجوبه, جنگ, چذابه

























































